خواجه نصير الدين الطوسي

158

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

در آن كار اختيارى باشد ، و از عجائب احوال او در احتمال نوائب و مقاسات شدايد يكى اين است كه چندان چه بلاهاى عظيم و محنتهاى أليم بيشتر به او روى مىنهد يقين او بر خداى محكم‌تر شود ، و آنكه مصلحت دو جهانىء او در آن است ( كه ) صدق اعتقاد او بر خداى زياده ميگردد ، و او تعالى وجود جوهر نفس او را در توبهء آن امتحان ميگذارد و تا مر غشّ و نقصان كه درو باشد از او ميرود و او از ميان آن آتش همچون زر خالص مصفّا و مجرّد بيرون مىآيد ، به مثل عنّين عاجز كه او را نه قدرت عمل مباشرت باشد و نه ادراك لذّت اينجا برو مىنشيند كه عنّين عاجز با اضطرار در آن معرض نيايد ، و جوابى بصلاح و سداد كه او را در تهذيب اخلاق كه يكى از آن جمله كسر قوّت شهوىست خوف و خشيت الهى و مراقبت رضاى ربّانى را دامن گيرد و به اختيار آن بگويد ، و جملهء حالات انسان بر تعاقب روزگار و ترادف ليل و نهار متّحد مىشود ، و در متّحدىء وى از آن چندان غرائب قدرت و بدائع حكمت به حكم شرفى بعد از شرفى ظاهر ميگردد كه قياس و شمار آن نداند الّا وى كه عالم و السّرّ و الخفيّات است و محيط جميع [ 128 ] الجهات و آنكه انسان نهايت و غايت موجودات است و غرض از اين همه او ، دليل اين است كه مثلا اوّل الفكر و آخر العمل خاصّ به اوست ، مثلا كسى انديشه كند كه او را تختى بايد كه بر آن نشيند ، اوّل چوب را كه علّت هيولانىست مهيّا كند پس اوستاد را كه علّت فاعلى ست بياور و اوستاد شكل تخت را كه علّت صورى است معيّن گرداند و علّت غايتىء آن باشد كه مرد بر آن تخت نشيند ، و غرض آن است كه اگر ( چه ) تخت پس از چوب و استاد موجود شود و مرد پس از آنكه تخت ساخته شد بر تخت توان نشست باوّل مقصود تخت نشستن بر تخت بود ، حال ايشان و تقدّم او برتبت شرفى و تأخير او به زمان با ديگر موجودات